<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>

	<rss xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" version="2.0">

	<channel>

	<title>دلنوشته های دختری که بد بود</title>

	<description>دلنوشته های دختری که بد بود Rss Feed</description>

	<link>https://mohimah.b88.ir/</link>

	<language>Fa</language>

	<generator>b88.ir</generator>

	<lastBuildDate>2023-07-04T14:34:39+03:30</lastBuildDate>
	<item>
		<title><![CDATA[خوب خواهم بود...]]></title>
		<description><![CDATA[سلام&nbsp;<br />امروز یکمی اشتباه کردم&nbsp;<br />اما نمیدونم این افکار منفی و اشتباهات از کجا اومده<br />دیگه ناراحتش نمیکنم ، تصمیم جدی گرفتم&nbsp;<br />خیلی جدی ام&nbsp;<br />از این به بعد هر روز یه گزارش روزمرگی مینویسم و سعی میکنم هر روزم بهتر از دیروز باشه]]></description>
		<link><![CDATA[]]></link>
		<pubDate>2023-07-04T14:34:39+03:30</pubDate>
	</item>
	<item>
		<title><![CDATA[خسته از زندگیه خاکستری ( پارت اول )]]></title>
		<description><![CDATA[به نام خدا&nbsp;<br />سلام .<br />من تو یه خونواده&nbsp; عصبانی و بی حوصله و پرخاشگر بزرگ شدم .<br />پدرم شدیدن پرخاشگر و بد دهنه و هیچ محبتی تو خانواده ی ما رد و بدل نمیشه .<br />خرجیه هیچ کدوم از ما رو هم نمیده ، حتی مادرم رو .<br />ار ۱۵ سالگی رفتم سرکار و روی پای خودم وایسادم .<br />وقتی یکم وارد جامعه شدم ، سعی کردم اون حس نیاز و محبت رو توی خیابون پیدا کنم .<br />البته ناگفته نمونه ، این مسئله باعث شد از حماقتم خیلی ضربه بخورم .<br />توسنی بودم که سخت گیری های پدرم خیلی بیشتر شده بود و منم تمایل به دوری از خونواده بیشتر می&zwnj;شد .<br />مدام با پدرم بحث میکردم ، مدام به رفتار و لباس پوشیدنم سخت گیری می&zwnj;کرد ، خیلی کلافه بودم خیلی خسته بودم .<br />نمیدونستم چی درسته چی غلط و باید تو چه راهی قدم بزارم ، پشت سر هم اشتباه میکرم و همینطور رفتار اشتباهی داشتم .<br />دوخواهر و یک برادر دارم ، اونا هم کم سختی نکشیدن&nbsp; ، خواهر بزرگم تو بچگی کتک می&zwnj;خورد و اذیت های پدرمو تحمل می&zwnj;کرد ، خواهر کوچیک ترم هم با سخت گیری های من آزرده میشد ، برادرم هم دقیقا مثل من ناخواسته از پدرم تقلید میکنه .<br />بعضیا وقتی با این مشکل روبرو میشن ، سعی میکنن اینجوری نباشن ،<br />و بعضیا هم تو وجودشون نفوذ میکنه و دقیقا مثل همونا میشن .<br />این رفتاراش تو وجودم جا گرفته ، داره تو زندگیم تأثیر منفی میزاره و باعث میشه همسرمو ناراحت کنم .<br />۱۹ سالمه و ترم یک کاردانی رو دارم به پایان میرسونم<br />۳ ماهه که ازدواج کردم و اخلاقیات بدم باعثه آزار همسرم میشه و بیشتر از همه باعث آزار خودم میشه .<br />از خدا میخوام کمکم کنه ، به راهنمایی و مشاور احتیاج دارم .<br />دارم داغون میشم .]]></description>
		<link><![CDATA[]]></link>
		<pubDate>2023-06-09T14:42:17+03:30</pubDate>
	</item>
</channel>
</rss>